|
یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد... گردی به پا شد در افق گویی سواری می رسد.... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 9:52 توسط غریبه |
با تو دردی را بگویم سوز ناک که چگونه تشنۀ مرگم در تمنای خزیدن زیر خاک .... از سرشکم غافلی .... از نگاه تلخ من نیز همچنان ..... از بلور اشکهای پر پر و تلخم برایت دفتری از یادها بر بادها آورده ام ... بشنو ای یار گرفتارم ای که در دامی اسیر ای تو در آن دورها در غربت تنهائیت گشتی اسیر ای که روزی گفته بودم نازنین دستم بگیر ! بشنو از سوز دلم ! بشنو اینک با تو میگویم سخن ....... خسته ام خسته از دلخستگی های کهن خسته از خویشم دگر باره چنان مرغی که بالش کنده اند و به خاک افکنده اند خسته از رنجشِ رنجور رنجستان عشق .. خسته از افسون افسون ساز عشق خسته از پروازها از نوای سازها از گل آوازها از شنا در رازها از ستایش از نیاز از نازها خسته از بار جدائی های زود خسته از تنگی دلهای تنگ خسته از غوغا و جنگ خسته از تنهائی ِ تنهائی ام خسته از دوستان هر کجا آبادی ام خسته از این عاشقان یک شبه شیدائی ام خسته از نالیدن دل ناله های تلخ و بیمارم خسته از شکوه ، شکایت خسته از مرغ شباهنگ ِ دل افکارم خسته از خواهش ، تمنا خسته از یاران دلجویم خسته از عهد شکسته ، پای بسته ، خسته از عشقم خسته از روزم ، خسته از شبهای پرواز ستم سوزم خسته از دنیای ناجورم ، خسته از نالیدن دلهای رنجورم خسته از چشمان مستم خسته از آه عمیق قلبهای زرد و تبدارم خسته ام خسته ترین ماه سیاه آسمانم خسته از خاطرات تلخ و شیرینم خسته از یاد آوری ، دلتنگی و ناباوری خسته از بی تو نشستنهای تلخم کاش این آخرین شعر من و این واپسین راز دلم بود کاش با او رفته بودم زیر خاک !
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 14:50 توسط غریبه |
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرن. عشق ها می میرن.رنگ ها رنگ دگر می گیرن و فقط خاطره هاست که چه تلخ و شیرین دست نخورده به جای می مانند... اینو غریبه گفته که بذارم دوستدارشما: مریم + نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 12:7 توسط غریبه |
سلام دوستان غریبه
من مریم هستم دختر خاله ی غریبه چند روزیه وبلاگه غریبه دست منه..... اون اصلا به هیچ وبلاگی سر نزده پس خواهش می کنم اگه نظری از طرف غریبه برات گذاشته شد اشتباه نکنید... نمی دونم کیه که با اسم اون نظر می ذاره و حرفای بد می زنه من تو این همه سال ها تا حالا یه حرف بد ازش نشنیدم اونوقت الان .. البته می تونم حدس بزنم کیه . راستش نمی دونم چی بگم...دوستانی که با خودش کار دارن نظر خصوصی بذارن ...من نظرات خصوصی رو نمی خونم... با تشکر: مریم + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 14:15 توسط غریبه |
هر گاه در میان ستارگان اسمان تک ستاره خاموش دیدی......
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی... هرگاه خش خش برگ ها را احساس کردی... برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته دل بگو یادت بخیر... خداوندا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری... قلب من شکسته جانا به عهد خود وفا کن..... + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 0:58 توسط غریبه |
نمی دانم....... نمی دانم عشق را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود..... نمی دانم بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود نمی دانم بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود نمی دانم بر چه ابی بنویسم که هرگز گل الود نشود نمی دانم بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 23:42 توسط غریبه |
اگه قرار باشه ظرف ۲۴ساعت دنیا به پایان برسه... تمام خطهای تلفن. تالارهای گفتگو.و ایمیل ها اشغال می شه........ همه جا پر میشه از اینکه....: رنجوندمت پشیمونم منو ببخش تو را عاشقانه می پرستم مراقب خودت باش اما بین این همه پیام یکی از همه تکون دهنده تره.............. همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم............... پس عشق و محبت را تقدیم انکه دوستش داریم کنیم شاید که فردایی نباشد + نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 20:28 توسط غریبه |
در دادگاه عشق.... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان .قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ.کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند....دوستت دارم. بازم سکوت می کنم که سکوتم فریاد ناگفته هاست ............ + نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 23:38 توسط غریبه |
هر شب این چهره ی مهربان توست که به روح خسته ام ارامش می بخشد
وطنین لالایی مهربانت که هر شب در گوشم زمزمه می شود و به مراسم خوابی بدون کابوس فرو می برد............. پندهای تو در هر لحظه از زندگیم مثله فانوسی کوره راهها را بر من نمایان می کند تا بهتر و شایسته تر طی طریق کنم........ تنها کسی هستی که قلب و روح و جسمم را فدایش می کنم.... قلبم تنها عشق و محبت بی ریای تورا می پذیرد..................... دوستت دارم مادر................................... روز مادر مبارک................................ + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 11:21 توسط غریبه |
اخر گذشت ان زمان کهنه دیار
رفت ان ثانیه های پر هیاهو شکست ان لحظه های زیبا......................... و تو چه ساده گذشتی از این همه احساس..... چه زود فراموش می شوم .... انگار سالهاست که من مرده ام اما هنوز ذهن زخمی ام یاد تورا نشانه می رود............ خوش به حال کسانیکه هنوز کسی براشون مونده که به او بگن: خیلی تنهام + نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 16:7 توسط غریبه |
زمان به من اموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست بوسیدن قول ماندن نیست عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست....................... سلام.......................... از همتون ممنونم که منو تنها نذاشتین....... این پستو گذاشتم تا بگم رفتنم بخاطره کسی نبود دلم گرفته بود در کنار هم بودن زیباست نه اینکه یکی باشه و یکی نباشه.... ............. من بیام و شما بخوای که بری...... پس بمون و بزار با هم باشیم ......................... در کنار هم بودن قشنگه... پس بمون................................ دیدین زود برگشتم................اومدم................خوشحال می شم بازم بهم سر بزنید......... کاش در کتاب زندگی سطری باشیم فراموش نشدنی.... نه حاشیه ای از یاد رفتنی....................... از دوستای خوبم: ممنونم............. دوستون دارم از توسن جون به خاطر شعره قشنگشون هم ممنونم ...................به داشتن دوستای خوبی مثل شما افتخار می کنم............................................................ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 15:0 توسط غریبه |
گفتم سلام کسی جوابم را نداد ...............
حالا می گم خدانگهدار تا شاید کسی از روی اتفاق دستی برایم تکان دهد از تمامی دوستانی که منو تنها نزاشتن ممنون ........ ولی توانی برای موندن ندارم ........... از بی معرفتی ها فرار می کنم شاید زود برگردم..... شایدم نه ...... ولی به وبلاگای تمامی دوستانم سر میزنم..... مخصوصا یه نفر که .......................................................................................... ناگهان چه زود دیر می شود............... نیومده رفتم........ ولی بدونید دوست ندارم بازم غریبه بشم.... فکر می کردم با این وبلاگ دیگه غریبه نیستم ولی اشتباه کردم..... دارم داغون می شم ..... احساس خفگی می کنم ...............امیدوارم با یه روحیه خوب برگردم.................. دل که رنجد از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه ی شکسته را پیوند کردن مشکل است ........{یادمون باشه} التماس دعا + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 15:39 توسط غریبه |
از این شعر خاطره دارم .یادش بخیر................ بازم من یادش کردم ولی برای اخرین بار + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 14:52 توسط غریبه |
با هر صدایی که میاد فکر میکنم تو اومدی تو بودی که به عشقمون خنجره دلتنگی زدی با هر نفس تازه میشه اون همه خاطراتمون حتی تو خوابم عادته اینکه بگم پیشم بمون اما تو بی وفایی و درده منو نمیدونی هرچی بگم پیشم بمون تو پیش من نمیمونی باید اون روزی که من از عشقمون دل بکنم تورو فراموش کنم و دل و به دریا بزنم باید اون روزی که من رو عشق تو خط بکشم باید اون روزی که من بگم پشیمون نمیشم باید اون روزی که تو خنده کنی به حرف من باید اون روزی که خنده های تو گریه بشن باید اون روزی که تو دوباره عاشقم بشی هی برام گریه کنی داد بزنی درد بکشی
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 14:49 توسط غریبه |
یه اشنا وقتی غریبه میشه که قندیل های نگاهشو حس کنی
یه غریبه هم وقتی اشنا میشه که گرمای دستاشو بچشی................. ولی من که نگاهم سرد نشد پس چراااااااااااااااااااااااا غریبه شدم؟ + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 14:2 توسط غریبه |
|
| ||||||